قدرت طراحی خوب – زیبایی به عنوان نیرویی برای تغییر (قسمت اول)

اشتراک گذاری:

قدرت طراحی خوب مقاله‌ای از Jason F. McLennan

قسمت اول:

به نظر می‌رسد طراحی خوب برای مدتی طولانی منحصر به آینده‌نگری طراحان اروپایی و ژاپنی بوده، به خصوص طراحی کالاهایی که روزانه با آنها سروکار داریم.
در آمریکای شمالی اما همیشه این‌طور احساس می‌شده که کمیت به کیفیت، و سایز به عناصر تشکیل دهنده یک محصول ترجیح داده می‌شود. خودروها، لباس‌ها، مبلمان، محصولات مصرفی و حتی معماری برتر نیز همیشه در ایتالیا، اسکاندیناوی، فرانسه، اسپانیا و بریتانیا تجسم می‌شدند. آمریکایی‌ها محصولات بیشتری داشتند، اما طراحی این محصولات به نظر کم ارزش و نسنجیده می‌نمود. به خصوص که ساخت این کالاها در مکان‌های دورتری از این کشور رخ می‌داد.
من در زمانی که تحصیل طراحی در زمینه‌های مختلف، از جمله معماری، طراحی محله و فضاهای شهری را شروع کردم، بیشتر متقاعد این قضیه شدم. اگر به تحولات محیط‌های شهری و حومه شهرها بین دهه های ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ توجه کنید، همه چیز بر اساس زندگی ماشینی و خودروها بازطراحی شد تا با این جریان تطبیق یابد، در این بین اما بسیاری از قواعد خوب طراحی کنار گذاشته شدند، مکان‌های زیبا به یک استثنا بدل گشتند و بیشتر محله‌های آمریکا فاقد حتی یک مکان زیبا شدند که متعلق به زمان بعد از جنگ جهانی دوم باشد.

“زیبایی روح را به عمل وا می‌دارد.”
دانته

هر چه بیشتر به این مساله فکر کردم متوجه شدم که کشورهایی که آن طراحی‌های زیبا را تولید می‌کردند، هم چنین دارای یک «فرهنگ طراحی» نیز هستند. به جای اولویت قرار دادن اندازه و کمیت، مانند زندگی آمریکایی (که البته رو به کاهش است) فرهنگ‌های دیگر برای زیبایی و کیفیت ارزش قائل می‌شوند، طراحی به عنوان یک مقوله مهم توسط اکثر جمعیت مطرح و تقدیر می‌شود. مردم در این فرهنگ‌ها به اندازه‌ای آگاه هستند که اهمیت طراحی خوب را می‌فهمند، در عین حال این طرز تفکر در سایه فرهنگ مصرف گرایی آمریکا کنار گذاشته شده است. این تفاوت بین گرایش فلسفی یک ملت «مصرف گرا» در مقابل «شهروندانی» است که گاهی اوقات مصرف می‌کنند.
این فرق زمانی آشکار شد که حتی کالاهای تولید انبوه که از این کشورها وارد می‌شدند، توجه بهتری به طراحی کردند. به عنوان مثال تحولی که IKEA (سوئد) ایجاد کرد نشان داد که محصولات عمده و ارزان نیز می‌توانند خوب طراحی شوند. IKEA متوجه بود که مردم سزاوار آن هستند تا از وسایلی استفاده کنند که نشان می‌دهد تولید کنندگان‌شان به فکر آنها بوده‌اند.

طراحی خوب

اما مساله جالب توجه اینجاست که این مقوله نه تنها در آمریکا و کانادا بلکه در دیگر نقاط دنیا هم در حال تغییر است.
یک فرهنگ جدید طراحی در حال شکل گرفتن است که پتانسیل بالایی دارد، به خصوص که بعضی مواقع با برابری اجتماعی و پایداری نیز همراه می‌شود. ترکیب این موارد یک موقعیت فوق‌ العاده برای تحول فراهم می‌کند.
طراحی خوب
زیبایی، برابری اجتماعی و پایداری، پایه های اصلی شکل دهنده به محصولات آینده بشر هستند. از بین این موارد، زیبایی نقطه عطف این روندِ تحول محسوب می‌شود، وقتی که شما به خواسته‌های مردم توجه کنید، این توانایی را دارید تا موانعی را کنار بگذارید که مانع از درک آنها از اهمیت و تاثیرگذاری طراحی بر روی زندگی خودشان و نیز زندگی دیگران می‌شده است.

موانع زیبایی اولیه برای ساختمان‌های پایدار (سبز)

مرکزی برای منظر‌های پویا طراحی خوب

مرکزی برای منظر‌های پایدار

مشابه این روند را می‌توان در جنبش طراحی ساختمان‌های پایدار (سبز)(Green Buildings) از دهه ۶۰ تا به امروز نیز مشاهده کرد. در اوایل شکل‌گیری این جریان، ساختمان‌های «سبز» به علت هم‌زیستی با طبیعت و بهینه‌گرایی در مصرف انرژی تحسین می‌شدند، اما در اغلب موارد به عنوان بناهایی نازیبا، ناراحت و غیرکاربردی دیده می‌شدند. کمبود زیبایی در بسیاری از ساختمان‌های پیشگام پایداری، روند پیشروی این جریان را حداقل دو دهه به تاخیر انداخت. مردم طراحی «سبز» را معادل با طراحی بد تعبیر می‌کردند. ابتکاراتی که ساخت این بناها به همراه داشتند غیر قابل انکار و بسیار به نفع این جریان بودند و قواعد ساختاری مهمی را در این صنعت معرفی کردند.

ساختمان آزمایشگاه انرژی آکادمی مقدماتی هاوایی طراحی خوب

ساختمان آزمایشگاه انرژی
آکادمی مقدماتی هاوایی

اما این ساختمان‌ها هم چنان به عنوان بناهایی غیر جذاب تلقی می‌شدند و یک تفرقه بارز میان طراحان سبز و طراحانی که طراحی خوب می‌کردند، ایجاد گشت. برای زمانی طولانی ساختمان‌های پایدار مشتریان کمی داشتند زیرا که مردم به دنبال ساختمان‌هایی بی‌حاصل نبودند. در نتیجه اکثر مردمی که اکنون طراحی پایدار را پذیرفته‌اند، در آن هنگام تردید داشتند زیرا اعتقاد بر این بود که این نوع بناها نمی‌توانند فرم، عملکرد و مطلوب بودن را، فراهم کنند.
تلاش برای متقاعد کردن خریداران ساختمان‌های “سبز” مشکل بود، مردم در عین حال که نکات مثبت و سودمند این بناها را درک می‌کردند، اما طرح یا شکل بناها مانع از پذیرفتن آنها می‌شد. معمارها فکر می‌کردند که طراحی پایدار در حرفه آنها مداخله می‌کند در حالی که مالکان بناها در سرمایه گذاری روی پروژه‌هایی که به عنوان طرح‌های آزمایشی ساخته می‌شدند تردید داشتند.
با این حال جریان طراحی «سبز» با تلاش‌های بی وقفه پیشگامان و درک آنها از موقعیت‌های موجود، به سمت جلو پیش رفت و به تدریج نیز طراحی و کیفیت با عملکرد و مسئولیت پذیری ادغام شدند.


ادامه این مطلب را در قسمت بعد بخوانید.

مقاله‌ای از Jason F. McLennan
مدیرعامل موسسه International Living Future Institute در آمریکا و نویسنده پنج کتاب از جمله «Transformational Thought»

اشتراک گذاری:
2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاه و نظر خود را برای ما بنویسید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *